جان هایی که در راه سلامت می روند

 

هر روز در گوشه و کنار مرزهای کشور، جانهای عزیزی در راه سلامت فدا می شوند که کمتر کسی از رزم جانانه و جزییات دلاوریهایشان با اطلاع است.

به گزارش روابط عمومی شهرداری و شورای شهر الشتر و به نقل از خبرنگار ایرنا، به مناسبت هفته مبارزه با مواد مخدر همایشی در شهرستان سلسله برگزار شد که من هم هثل سایر مدعوین برای پوشش خبری دعوت شده بودم، همایشی همچون سایر همایش هایی که تابحال برگزار شده بود با چارت و برنامه های مشخص که به ناگاه مجری برنامه با دعوت از شخصی در میان مدعوین وی را به روی صحنه فراخواند، آنهایی که می شناختندش به احترامش ایستادند و نمی دانم چه جذبه ای در هیبتش بود که به ناگاه تمامی مدعوین به احترامش ایستادیم.

مجری همایش او را جانباز مبارزه با مواد مخدر معرفی کرد و تریبون را برای بازگویی جزییات واقعه جانبازیش به وی سپرد، نامش علی محمد رضایی است، فرمانده پاسگاه مرزی شهرستان بم بوده که در تماسی به وی از قصد سوداگران مرگ برای جابجایی محموله ای بزرگ از موادمخدر خبر می دهند.

ستوان علی محمد بلافاصله با نیروهایش عازم منطقه مورد نظر می شود و درگیری با سوداگران مرگ آغاز می شود، درگیری شدت می یابد وفرمانده درخواست اعزام نیرو برای کمک می کند که به ناگاه احساس گرمایی در ناحیه سر می کند.

خودش می گفت بی اهمیت به خونی که در سرش جریان یافته به نبرد ادمه می دهد تا جایی که دیگر دستش یارای گرفتن اسلحه و تیراندازی ندارد.

ستوان علی محمد بیهوش می شود و نیروهایش کشان کشان تن بی جان فرمانده را در پتویی روی زمین، در فضایی مابین سوداگران و نیروهای خودی می گذارند و به نبرد ادامه می دهند، نیروها بالاخره می رسند وتن بیجان فرمانده را در بحبوحه جنگ، پس از ساعت ها درگیری با سوداگران از میانه نبرد بیرون می کشند و به بیمارستان بم اعزام می کنند اما فرمانده به علت شدت جراحات و خونریزی به کما می رود.

پس از یکهفته ماندن در کما، دکتر بیمارستان بم پس از معاینات لازم از وی قطع امید می کند و او را به بیمارستان کرمان می فرستند، پزشک مغز و اعصاب بیمارستان کرمان ۹۷ درصد احتمال موفقیت آمیز نبودن عمل را می دهد اما همرزمانش به اصرار از پزشک می خواهند که فرمانده را عمل کند و باقی با خدا.

تقدیر بر این رقم می گیرد که فرمانده با فلج شدن سمت راست بدن زنده بماند، علی محمد رضایی ناشکر نیست و بودنش را معجزه خداوند می داند.

نمی دانم روزانه چه تعداد از جوانان رشید مرز و بوممان برای سلامت فدا می شوند اما آمار حکایت از این دارد که تاکنون بیش از سه هزار نفر از سبزپوشان میهن جان خود را در راه سلامت جوانان کشور فدا کرده اند، جانهایی عزیز که برای حفظ سلامت عزیزی دیگر فدا می شوند اما سوداگران مرگ بی تفاوت از این فدا شدن ها، هر روز به اشکال مختلف قصد وارد کردن افیون های جدید صنعتی برای نابود کردن جوانان و بنیان خانواده ها دارند.

نمی دانم این سوداگران احساس دارند یا نه، می فهمند که نابودی بنیان خانواده، گرسنگی کودکی که پدر و یا حتی مادر همه آنچه را که داشته اند برای دود کردن برده است یعنی چه؟ نمی دانند فنا شدن آینده یعنی چه؟

سوداگران احساس ندارند اما یقین بدانند تا وقتی که حتی تنها یک سبزپوش در نبرد باقی مانده باشد مرزها برایشان ناامن است.